X
تبلیغات
رایتل

شاید برای شما هم اتفاق بیفتد

شنبه 29 آبان‌ماه سال 1389 ساعت 05:41 ب.ظ

 

 

تلویزیون یه سریال میداد به اسم "شاید برای شما هم اتفاق بیفتد"

 که البته من فقط یه قسمتش رو دیدم

منم میخوام یه اتفاقی رو بگم که امیدوارم براتون اتفاق نیفته

من یک مدت حوادث زیاد میخوندم واز نظر اینکه زرنگم خیلی به خودم اطمینان داشتم

چند وقت پیش،بهتره بگم یکی از روزایه گرم تابستون بود

خسته بودم،خسته روحی بخاطر شرایط سخت کاری

کارهای شرکت حسابی بهم ریخته بود

حول وحوش هفته دولت بود و چند تا پروژه واسه افتتاح داشتیم

از این هفته متنفرم چون پروژه هایی که چند ماهه دیگه آماده میشن رو

واسه نمایش باید یه ماهه آماده کنی و کیفیت رو قربانی سرعت

اینارو گفتم تا معلوم بشه چه شرایطی داشتم

از دفتر اومدم بیرون واااااااااای تازه باید یه ترافیک 2ساعته رو طی میکردم

تا برسم خونه

بعد یک ساعت کلاج و دنده گرفتن رسیدم صادقیه

داشتم با موبایل صحبت میکردم ماشین پشت چراغ با سرعت

 1 کیلومتر در روز در حال حرکت بود

یه دفعه ماشین تکونی خورد دیدم یه نفر میزنه به شیشه

شیشه رو دادم پایین یه جوون تنومندی بود

گفت پام داغون شد

مگه چی شده؟

حواست کجاست رفتی روی پام

خدایا این از کجا اومد من که جلو رو میدیدم

به هر حال منکه خدا رو شکر تو این چند سال تصادف نداشتم اونم با عابر

هول شدم گفتم بشین تو ماشین ببرمت بیمارستان

جوون ورزشکار سوار ماشین شد آه وناله میکرد

دمپایی پاش بود،پاهاش یکم زخم شده بود

دست و پام رو گم کرده بودم

گفتم این نزدیکیا بیمارستان کجاست؟

برو سمت میدون آزادی

چند دقیقه ای که گذشت یکم به خودش اومد

نطقش باز شد

پرسید اسمت چیه؟بچه کجایی؟

منم یه سری اطلاعات بهش دادم

شهرامم، بچه......

اونم گفت چه جالب همشهریم

منم یکم استرسم کمتر شدم

گفت چند ماه پیش با یه نفر تصادف کردم چند وقت اسیر بودم،هنوز ماشینم توقیفه

کلی خرجش کردمهر هفته با داداشم میریم عیادتس واسش پول میبریم

و کلی حرفایه دیگه

گفت نمیخواد ببریم درمانگاه خودم میرم،یه پولی بهم بده دست خالی نباشم

منم دست کردم تو جیبم،شمردمش 90 تومن بود

بهش دادم،گفت این کمه تو بیمارستان راهم نمیدن

گفتم همراهم ندارم

عابر بانک داری؟

درحالی که عابر بانک رو داشتم تو جیبم حس میکردم

گفتم ندارم(هی بگید دروغ بده)

گفت شماره عابر میدم شب بریز به حسابم

کلی هم التماس کرد که حتما این کارو بکن

شماره موبایلمم گرفت البته خط اصلیم رو بهش ندادم

من اینجا یکم روشن شدم

در داشبورد رو باز کرد گفت اینجا چیزی نداری؟عینکی؟.....

شانس آوردم عینکم به چشمم بود

کتونیهایه خوبی داری بدش به من

بابا پای تو 2برابر پایه منه

دیگه شکم به یقین تبدیل شد که طرف از قصد پاش رو گذاشته زیر لاستیک

شاید هم اصلا زیر لاستیک نرفته بود

بهش گفتم آدرس خونتون رو بدم برسونمت

داداشم قاطیه ببینتت دعوا میشه

سرتون رو درد نیارم میدون آزادی از ماشین پیاده شد

من موندم چرا گولش رو خوردم

باید همونجا میموندم تا پلیس بیاد

و صدها باید دیگه که از ذهنم گذشت

شب هم زنگ زد،موبایل رفت رو پیغامگیر:

آقا شهرام من همونم که باهاش تصادف کردی

پول میخواست

چون وقت پیگیری موضوع رو نداشتم بیخیالش شدم

ولی واسم تجربه شده بود

این اتفاقات رو بارها توروزنامه خونده بودم ولی فکر میکردم واسه من پیش نمیاد

 

پی نوشت1:شاید برای هرکسی پیش بیاد 

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo