X
تبلیغات
رایتل

شهریار ماندگاره

یکشنبه 12 دی‌ماه سال 1389 ساعت 12:19 ب.ظ

سلام

گفتم یه بارم که شده سلام کنم

فیلمهایه قدیمیه تگزاسی رو یادتونه که

وقتی وارد شهر میشی شهر سوت و کوره

درب و پنجره ها با وزش باد باز و بسته میشن

صدای قیژ قیژ تابلوها و دربها گوش رو آزار میده 

 

 

 

 

 

اوضاع الان بلاگستان شده حکایت همون شهر کابویی

همه میدونند که دلیلش چیه

شهریار که 11 سال اینجا مینوشته حالا میگه خداحافظ

خیلیا تو این چند وقته کوتاهی که من اینجا بودم

اومدند و رفتند

ولی هیچکدوم اینقدر سر وصدا نداشت

حتما شهریار جنسش با بقیه فرق میکنه 

کم پیش اومده تو وبلاگی برم و لینک کرگدن نباشه

خیلی از بچه های اینجا بلاگستان رو وابسته به شهریار میدونند

خوشون رو با اون اینجا پیدا کردن و ساختن

حالا احساس میکنن پایه های اینجا سست شده

احساس میکنن خونشون داره خراب میشه

با رفتنش همه میگن اگه نباشه منم میرم

همه حق دارند      همه غافلگیر شدن

رفتنش مثل این میمونه که صبح پاشی و بخوای بیای تو بلاگ خودت یا

دوستانت ولی ببینی اینترنت کلا واسه همیشه قطع شده

اونوقت با دلت که تو وبلاگ خودت و دوستات جا مونده چکار میکنی؟

دوستان همه درباره رفتن شهریار نوشتن

من هم قلمی ندارم که بتونم درباره این اتفاق خوب بنویسم

و احساس بچه ها رو بیان کنم

وقتی کیامهر،الهه،مامانگار،رها بانو ، محسن پاییز بلند

به اون قشنگی حرف دل رو مینویسن من چی بگم؟

فقط میخوام یه چیزی بگم

شهریار 11 سال اینجا زحمت کشید

مطلب نوشت سختیها رو تحمل کرد

حرف شنید

بچه ها رو به ادامه کارشون امیدوار کرد

از آدمهایه بی تجربه،بلاگر حرفه ای ساخت

حالا به نظرتون اگه این همه ناامیدی رو ببینه چه حسی بهش دست میده؟

مطمئنا شرایط سختی داشته که مجبور به رفتن شده

پس حالا نوبت ماست

باید کمک کنیم

نه با گریه و زاری

نه با یاس و ناامیدی

باید فرصت داد و امید داشت که شهریار برگرده

باید نشون بدید که تلاشش تو این سالها بی ثمر نبوده

باید کاری کنید که همونطوری که شما به داشتنش افتخار میکنید

اونم به بودنتون افتخار کنه

باید کاری کرد ثمره زحماتش تو این سالها رو با طعم شیرین امیدتون مزمزه کنه

وخیلی بایدهای دیگه

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo