X
تبلیغات
رایتل

شب بارانی

دوشنبه 11 بهمن‌ماه سال 1389 ساعت 08:04 ب.ظ

 

دیشب خیلی خسته و کوفته(از نوع غیر خوراکیش) از سر کار برگشتم

آخه یه کامیون آجر رو خالی کرده بودم تازه 200تا کیسه

سیمان هم برده بودم طبقه چهارم

خودم رو آماده کرده بودم واسه یه استراحت درست و حسابی

کم مونده بود لباسهام رو تو راه پله ها دربیارم.

به محض باز شدن درب منزل به رسم همیشه لبخندی روی

لبانم نشست که همین کار داد دستم

داستان روباه و کلاغ و اون مثل لعنت بر دهانی

 که بی موقع باز شود رو حتما شنیدید

این لبخند ما هم از اون نوع باز شدن بدموقع دهان بود  

 

 

 

 

دختری به گرمی(منظورم با یک فنجان چای گرمه)از بنده پذیرایی کردند

تا اینجا هیچ مشکلی نبود

همسر محترم فرمودند بعد از شام یه سری به خانوادشون بزنیم

ما هم که جونمون رو بیشتر از هرچیزی دوست داریم با صدای رسا

گفتم ای به چشم اتفاقا منم خیلی دلم تنگ شده

اصلا دل درد این چند روز اخیرم واسه همین دل تنگیه بابا

پاشو زودتر بریم شاید من بتونم امشب راحت بخوابم

به هر حال جاتون خالی پس از صرف شام راهی خونه مادر خانوممون شدیم

اون شب بارون شدیدی میبارید

من هم که جوگیر کلاه روسی شدم که سرم بود و گفتم پیاده بریم

البته بخاطر مسائلی که خودتون بهتر میدونید

منزل ما نزدیک منزل مادر دختریه

تو راه داشتم خودم رو از نظر ذهنی واسه یه سری حرکات ورزشی آماده میکردم

آخه خانواده دختری همگی ورزشکارند و

من هربار میرم اونجا باید  تست بدنی بدم

خب رسیدیم،مرحله اول شروع شد

با برادر کوچیک تر باید  پلی استیشن بازی میکردم

از اونجایی که بنده آدم صلح طلبی هستم و از هرگونه

خون و خونریزی متنفر پس باید فوتبال بازی میکردم

آخه جرات هم ندارم ببرم پس بازی رو واگذار کردم و وارد مرحله بعد شدم

مرحله بعد 10کیلومتر دویدن روی تردمیل در کنار برادر بزرگتر بود که

من ارادت خاصی به ایشون دارم چون به هرحال در ورزشهای رزمی

تخصصی دارند و ما هم نحیف و رنجور و این ارادت به صلاحه

وقتی به کیلومتر 5 رسیدم فکم تا اون ریل تردمیل آویزون شده بود

دیگه حول و حوش کیلومتر 8 دستهام رو به دسته هاش گرفنه بودم

و در حالیکه تا حد ممکن بدنم کش اومده بود  روی ترد میل کشیده میشدم

بالاخره این تست رو هم گذروندم و هنوز زنده بودم

وااااای مرحله بعدی اگه گفتید چی بود؟

ورزش باستانی

باید 3 ست و در هر ست 50 تا میل میزدم

خواهران بافنده توجه داشته باشند این میل با اون میل فرق داره

اون میل تو چشم آدم میره  ولی این میل.......

ست اول راحت بود ولی هرچی پیش میرفتم سخت تر میشد

چند باری نزدیک بود بخوره تو سرم و ضربه مغزی بشم

بالاخره یه بار از دستم افتاد و نزدیک بود گلدون تزئینی بشکنه

البته همین باعث نجاتم شد ،بخاطر اینکه به اموال خسارت نزنم

از ادامه کار منع شدم

مادر دختری که ما مثل مادر خودمون دوسش داریم

(چرا میخندید؟میترسم؟عمرا)حسابی از من پذیرایی کرد و

یه جورایی انرژی رفته رو به ما برگردوند

از باقی ماجرا فاکتور میگیرم،بعد خداحافظی شاد و شنگول

بسمت منزل حرکت کردیم،و من  به این امید بودم که چند دقیقه یعد تو رختخواب هستم. جاتون خالی عجب بارونی میومد

نزدیکی منزل به دختری گفتم کلید رو بده من در رو باز کنم

هرچی گشت نبود،من کل مسیر رو برگشتم و روی زمین رو گشتم

شاید اثری از کلید پیدا کنم ولی نبود که نبود

مثل موش آب کشیده شده بودیم

ماشین گشت کلانتری فکر کرد از اونایی هستم که آشغالها رو هم میزنن

تا ته نگیرن واسه همین گفت زود فلانت رو از اینجا فلان کن برو

من گفتم آخه

گفت آخه بی آخه،میخوای پیاده شم اینجا بوق بوق بوق

گفتم نه خدا خیرت بده راضی به زحمتتون نیستم بعدشم نمیخوام

تو گناه بیفتید من خودم میرم

یه بار دیگه رفتیم منزل مادر دختری ولی اونجا هم نبود

ساعت حول و حوش 12 بود

با خجالت زنگ همون همسایه که قبلا ذکر خیرش شده رو زدیم

درب رو باز کرد  من ماشین رو از پارکینگ درآوردم تا برم از خونه پدرم

کلیدمون رو بگیرم(اینکه چرا کلید ما اونجا بود خودش داستانی داره)

تو این فاصله دختری رفت بالا ببینه کلید رو درب هست یا نه

منم یکی از سخت ترین کارها رو که همون باز کردن درب پارکینگ بود رو انجام دادم

تو دلم داشتم غر میزدم که دختری این کلید رو تو راه گم کرده

آخه یه چیزی تو ذهنم بود مثل یه خاطره دور که من کلید رو به ایشون دادم

ولی احتمالا اشتباه میکردم

داشتم پام رو روی پدال گاز فشار میدادم که دیدم دختری داد میزنه

بیا کلید پیدا شد،وقتی میخواستی درب رو قفل کنی رو درب جا گذاشتی

عجب گیجی هستم من

به هرحال رفتیم تو خونه

من عذاب وجدان گرفته بودم گفتم دختری ببخشید من گناه شما رو شستم

گقتم گیج بازی درآوردی کلید رو گم کردی

گفت عیب نداره بابا،من آدم کینه ای نیستم،شما هم خسته بودی دیگه

فدای سرت،جبران میکنی.مثلا اون گردن بنده بود اونروز دیدیم خیلی هم قشنگ بود

یادتهههههههه؟

ای بابا باز هم دهان ما بی موقع  باز شد

داشتم آماده میشدم بخوابم که دختری گفت:

میدونی چیه؟وقتی اومدم بالا داشتم با همسایه صحبت میکردم و

دستمم تو جیبم بود،داشتم بهش میگفتم آقا کورش کلید رو گم کرده

و ما آواره و سرگردون کوچه ها شدیم

در همین حین دستشون تو جیب مبارک میخوره به دسته کلید

دیگه شما بخوانید حدیث مفصل از اینهمه حرافی من

من هم مونده بودم چی بگم؟

به نظر شما چاره های داشتم به جز اینکه باز هم همون خنده را بر لبانم بنشونم؟

پس خندیدم تا این رو بعنوان یه خاطره در ذهنم ثبتش کنم و یه جایی.....

دختری ولی یادت باشه باید یه جایی جبران کنیااااااااااااااا

 

 

پی توضیح نوشت:لازم به توضیح است که اینجانب با خانواده همسر خود رابطه کاملا

صمیمانه ای دارم و مخلصشون هم هستم.این توضیح رو در صحت کامل و بدون اینکه

تحت فشار باشم نوشتم

 

پی تشکر نوشت:از دختری بخاطر جنبه زیادشون نهایت تشکر رو دارم ،خداییش کار هرکسی نیست اینهمه فروتنی ممنونم که اجازه دادند من این خاطره رو تعریف کنم،الان هم  کفگیر بدست بالای سر من ایستادند و به همتون سلام میرسونند

 

پی حلالیت طلب نوشت:اگه بدی از ما دیدید ببخشید دیگه،شاید دیگه قسمت نشه همدیگه رو ببینیم

 

پی خبر نوشت:میدونم طولانی شد و خسته شدید ولی اینم بگم  وبرم

تو خبرها امروز شنیدم اوباما ساعت 2 نصفه شب زنگ زده به حسنی مبارک  وباهاش صحبت کرده.گوینده میگفت اینکه نصفه شبی زنگ زده نشون دهنده وخامت اوضاع مصره

تا حالا شده واستون نصفه شب اس ام اس بیاد از یه رفیق بی مزه؟مبارک بنده خدا هم نمیدونسته اوباما اینقدر بی جنبه تشریف دارند

اوباما جان وقتی میخوای زنگ بزنی بپرس الان مصر ساعت  چنده؟قرار نیست وقتی آمر.یکا لنگ ظهره همه جا اونجوری باشه که

 

پیرو قولی که بنده به رها بانو داده بودم که به محض رسیدن عکسشون ایشون هم به لیست اضافه شوند این شوخی کوچولو هم به ایشون تقدیم میشود.به امید اینکه هرچه زودتر سلامتیشون رو بدست بیارند 

 

 

حیف که به کیا قول دادم لپ بچه ها رو نکشم

شما احیانا خواهر رضازاده نیستی؟با دیدن اون کمربند و ژستت احساس کردم زیر وزنه سنگینی هستید و به همین خاطره که چشماتون داره از حدقه درمیاد .

وقتیکه خدا داشته لب تقسیم میکرده یحتمل شما تو صف چشم و مو بودید.

فکر کنم دیر هم رسیده بودید به عکاسی چون خیلی اضطراب دارید

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo