X
تبلیغات
رایتل

ارکستر ملی

پنج‌شنبه 12 اسفند‌ماه سال 1389 ساعت 11:21 ب.ظ

دوران خدمت ما واسه خودش دنیایی بود

از اونجایی که بنده نمیتوانستم دوری از خانواده و

غربت غروبهای پادگان رو همزمان تحمل کنم و بهم فشار میامد از چند جا

و برای اینکه دسترسی راحتی به تلفن داشته باشم

(فکر بد نکنید تلفن جهت سفارش پیتزا لازم داشتم!)

به یکی از دوستانم پیشنهاد دادم که یه خونه تو شهر بگیریم

ظرف مدت کوتاهی تعداد هم خونه ای های ما شد 5 تا

یکی از این دوستان  به اسم شهاب عشق گیتار بود و

ما هر روز مجبور بودیم صدای زیبای(شما بخوانید ناهنجار) اون رو تحمل کنیم 

 

 

 

 

 

تا به خودمون بجنبیم دیدیم شهرام، تار بدست وارد شد

من هم که کلا اهل کم آوردن نیستم و از طرفی به استعداد

خودم در نوازندگی واقف بودم تصمیم گرفتم بگردم و یه ساز

مناسب با احوالات خودم بیابم 

.

از اونجایی که بنده ریاضیم خیلی خوب بوده (گفتم که مهندسم مگه نه؟)

و از اونجایی که بارها در مراسم لهو و لعب اقدام به مطربی کرده

و با دبه مجلس رو گرم نموده بودم پس ضرب رو انتخاب کردم 

.

چه کتابهایی خریدم،مطالعاتی کردم در زمینه ضرب

پیش هرکی مینشستم میگفتم ضرب پدر موسیقیه

همه با ضرب ریتم میگیرن و ..... 

.

یه نوار هم از استاد تهرانی گرفته بودم که با ضرب صدای لکوموتیو درمیاورد

یا با صدای ضرب شعر اتل متل توتوله رو میخوند

به هرحال تو اون وانفسای بی پولی سربازیم که آویزون بابام بودم

رفتم کلی پول دادم و یه ضرب خوشگل خریدم

چون وارد نبودم تنها ملاکم واسه خرید همین خوشگلی بود 

.

 سرتون رو درد نیارم بعد از کلی کلاس رفتن و سعی و تلاش

صدای لکوموتیو چیه نهایت صدایی که درآوردم صدای تپ و تپ بود اونم با دور آهسته 

.

یکی دیگه از هم اتاقی هامون به اسم بهرام که چند سالی از ما بزرگتر بود و

در حکم پدر بچه ها بود سر پیری یادش افتاده بود ویولن بزنه

وقت تمرینش کل کوچه خونه ها رو تخلیه میکردن و میرفتن پیاده روی

چه صبری داشت این صاحبخونه ما،به این سازها سه تار رو هم اضافه کنید

خونه نبود که دیوونه خونه بود 

.

اینهمه حرف زدم همش مقدمه بود

عرضم به خدمتتون که هلیا بانو واسه خودشون موزیکسینی(میدونم اشتباه نوشتم)

تشریف دارن اونم از نوع ویولن

البته هرچی در عرصه موسیقی بهش رسیدن همش واسه صبوری بنده بوده

تو این راه بنده هم صدام خوب شد چون مجبور بودم با صدای بلند بخونم تا

یه صداهایی به گوشم نرسه

همسر محترم هفته قبل گفتن استادشون تو گروه ارکستر ملی،ویولن میزنن و تو جشنواره موسیقی فجر برنامه دارن 

.

اینجوری شد که ما با 2 عدد بلیط که پول هنگفتی هم براش پرداخت کرده بودیم راهی تالار وحدت شدیم 

.

دم درب یه بنده خدایی بود که لباسی با یقه عجیبی تنش کرده بود

منم که اینجور جاها نمیزارم بهم بد بگذره تو ذهنم این بنده خدا رو کلی سوژه کرده بودم(خدا از سر تقصیرات من بگذره) وقتی گروه اومد دیدم ایشون یکی از نوازندگان اصلیه ویولن سله(شرم بر تو کورش)

.

جاتون خالی عجب عظمتی داره این تالار وحدت،جو اونجا آدم رو میگیره

بنده اگر هم ضراب میشدم اصلا نمیتونستم اونجا ضرب بزنم

وقتی وارد راهرو شدم دیدم یه دوربین روی سه پایه گذاشتن و یه بنده خدایی میکروفون به دست دنبال یکی میگشت که باهاش مصاحبه کنه

منم چپ و راست از جلوش رد میشدم تا شاید با من مصاحبه کنه

نمیدونم چی تو قیافه من میدید که فهمید کلا از نظر موسیقی تعطیلم 

.

در مدت اجرای برنامه منکه آرتروز گردن گرفتم آخه یه جورایی ما رو خرپشته نشسته بودیم

و واسه دیدن گروه باید از ارتفاع 30 متری تا کمر خم میشدیم

اگه وسط موزیک هیجان زده میشدم سقوط حتمی بود 

.

رزومه گروه رو که اول برنامه دادن نگاه کردم و فهمیدم چرا من ضرب یاد نگرفتم

اکثرا پدر و مادرهاشون اهل موسیقی بودن ولی ما چی؟

ما همچین که صدای ضبط رو یکم بلند میکردیم لنگه کفش و کفگیری بود

که سوی ما روانه میشد

تا میومدیم با درب خونه ریتم بگیریم میگفتن بچه بگیر بکپ دیگه،خواب نداری تو؟

یه ذره آواز که میخوندم داد میزدن که ببر اون صدای نکره ت رو،سر ظهری واسه چی داری... میزنی؟مگه یونجه ات زیادی کرده؟؟؟؟!!!!

.

حالا اگه شما هم جای من بودید با اینهمه تشویق تو موسیقی چی میشدید؟

تو اون گره یه بنده خدایی جلوی همه ایستاده بود،پشتش رو کرده بود به ملت

و یه سری حرکاتی انجام میداد که خداییش من اولش از ترس قالب تهی کردم

بعضی وقتا عصبانی میشد و دست و پاش رو به اطراف پرتاب میکرد،آدم فکر میکرد یه فعل و انفعالات ناپسندی براش رخ داده بعد یه دفعه مثل اینکه پشیمون شده باشه آروم میشد،شایدم حرکت اسلومویشن میشد،هرکدوم از قطعات هم که اجرا میشد

چند نفری رو از اون پشت مشت ها انتخاب میکرد و میگفت بلند شه و مردم براش دست بزنن،کلا آدم ار خود متشکری بود.بابا مردم هرکی رو بخوان خودشون تشویق میکنن دیگه 

.

تو گروه یه خانومی بود که واسه خودش گوشه ای نشسته بود و یه ساز عظیمی

جلوش گذاشته بود،خداییش سازش تو خونه ما جا نمیشد

هرنوع مصالح ساختمانی باشه من میشناسم و میتونم مواد تشکیل دهنده اش رو بگم ولی من رو چه به تشخیص ساز؟

از هلیا پرسیدم این چیه؟گفت:چنگ

گفتم:نمیگم خانومه چکار میکنه که،میگم اسم سازش چیه؟

گفت اسم سازشه دیگه

با دیدن اون خانوم یاد شلمن تو کارتون بامزی افتادم

این خانوم باید ساعت کوک میکرد تا هر نیم ساعت یه بار بیدار بشه و ساز رو سمت خودش بکشه و یه چنگی به سازش بزنه و دوباره بخوابه

نمیدونم اگه این خانوم نبود کی میخواست این گروه رو جمع کنه،بمب انرژی گروه بود

من موندم این خانوم اگه جایی بره و ازش بخوان که ساز بزنه چکار میکنه؟

مجبور میشه یه خاور بگیره سازش رو براش بیاره بعد هم با کمک چند تا از برادران محترم افغان ببردش داخل خونه

 . 

آهنگها یک در میان خواننده داشت،وقتی آهنگ تموم میشد رهبر گروه با خواننده میرفت و دوباره برمیگشت و برای آهنگ بعدی میرفت خواننده رو میاورد

فکر کنم خواننده اونجا غریب بود و راه رو بلد نبود

شایدم وسیله نداشت که بره و ایشون میرسوندنشون

شایدم به اون آقا اطمینان نداشت و میبردش پشت صحنه دست کسی میسپردش و کلی شایدهای دیگه

.

.

پی جدی نوشت:برنامه ارکستر واقعا قشنگ بود مخصوصا اجرای آهنگ نینوا از ساخته های استاد حسین علیزاده،بنده به شخصه بعد از اتمام این آهنگ چند دقیقه ای ایستاده دست میزدم.وقتی حرکت همزمان آرشه 32 ویولنیست رو دیدم و یه صدا رو شنیدم حسی  عجیبی بهم دست داد که اصلا قابل بیان نیست

شاید بشه گفت وحدت در تالار وحدت 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo