X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

۵ لذت زندگی

شنبه 20 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 10:26 ب.ظ

 

چند روز پیش بهنام عزیز بنده حقیر رو به بازی دعوت کرد 

البته شاید نشه بهش گفت بازی 

آخه زندگی که بازی سرش نمیشه 

تو این بازی باید ۵ تا از لحظات لذت بخش زندگیمون رو بگیم  

لذتهای زندگی من کلا خیلی کم خرج و به اصطلاح دم دستیه 

یعنی هروقت اراده کنم میتونم یه لحظه رویایی رو واسه خودم رقم بزنم

این شما و این لذتهای زندگی ما: 

 

 

 

۱-هیچی مثل راه رفتن رو اعصاب طرف مقابلم به من حال نمیده 

فرض کنید یکی از دوستانم که اوضاع مالیش بهم ریخته 

از همه جا مستاصل شده و یاد رفیق قدیمش افتاده 

میگه هر چی باشه رفیق یه درد این وقتا میخوره دیگه 

میاد پیشم و بعد از کل صغری و کبری چیدن میگه میتونی یکم بهم کمک کنی؟  

اینجاست که من دست بکار میشم 

اینهمه وقت کجا بودی؟یه خبر از ما نمیگرفتی چرا؟ 

کلی نصیحتش میکنم٬میگم باید بیشتر حواسش رو جمع میکرد 

نباید بی گدار به آب میزد٬آدم باید فکر روزای سخت زندگیش باشه 

نباید همینجوری پول رو خرج کرد٬باید پس انداز داشته باشی واسه این روزا  

اونقدر میگم که طرف سرخ بشه از خجالت و کلافه از نصیحت های من 

اگه فکر کردید به همین اکتفا میکنم سخت در اشتباهید 

اونقدر میگم که طرف بگه غلط کردم و بزاره بره 

اونوقته که من دلم حال بیاد و یه نیشخندی میزنم 

 

۲-دوست دارم تو یه جمعی باشم که کلی آدم باکلاس هم هستن 

البت من خودمم باکلاس هستما یه وقت فکر نکنید عقده کلاس دارم 

در حالیکه همه روی مبل چرمی نشستیم و داریم یه صحبت اساسی میکنیم 

مثلا بحث درباره علت آفرینش انسان یا بحث درباره جبر و اختیار 

دستم رو روی مبل چرمی بکشم و یه صدای ناجور دربیارم 

(میدونید منظورم چه صدایی هست پس خودتون رو به اون راه نزنید) 

توجه داشته باشید که کلیه مسائل ایمنی رو رعایت میکنم تا ملت همیشه در صحنه 

متوجه منشا صدا نشن 

حالا شما تصور کنید چهره هایی رو که از خجالت سرخ شدن 

خداییش حال نمیده؟ 

 

۳-یه روز سرد زمستونی رو تصور کنید 

از اون روزایی که هوا اونقدر سرده که آب بینی آدم سرماخورده بین راه قندیل میشه 

برف شدیدی هم داره میاد 

منم راحت توی ماشین گرم نشستم و دارم یه آهنگ توپ گوش میدم 

یه چیزایی تو مایه های آهنگ سیاوش(من فقط عاشق اینم.....) 

هوای ماشین اونقدر گرم شده که یه ذره شیشه رو دادم پایین تا هوا عوض بشه 

صدای آهنگ هم تو فضا پیچیده 

تو خیابون غیر از ماشین من هیچ ماشینی نیست تا چشم کار میکنه برف هست و سرما 

(چیه فکر کردی سوتی گرفتی؟ من سرما رو هم میتونم ببینم اگه باور نداری بیا ببین)

یه دفعه میبینم یه خانوم جوووووون و خوووووش تیپ و خوشگل کنار خیابون وایستاده 

(اگه کسی با این مشخصات سراغ دارید یه خبری به من بدید ) 

وقتی به این دوشیزه میرسم ایشون با همه غرورش 

 مجبور میشه دست بلند کنه تا سوارش کنه 

منم تا تصمیم بگیرم و پام بره روی ترمز چند متری ازش دور شدم 

دختر خانوم حرکت میکنه سمت ماشین ولی چون زمین لغزنده ست میخوره زمین و 

لباس هاش کثیف میشه ولی چون تو این موقعیت ماشینی پیدا نمیشه دوباره 

بلند میشه و سمت من میاد.میرسه به ماشین و دستش رو میبره سمت درب 

همین که میخواد درب رو باز کنه من پام رو میزارم روی گاز و برف سیاهیه که از روی زمین 

به سمت لباس شیک خانوم روانه میشه  

منم از تو آینه چهره متحیر و لباس گلی خانوم رو نظاره میکنم 

خندهای نثار لبهایم میکنم و صدای ضبط رو بلند میکنم 

اصلا و ابدا نمیتونم از این لذت بزرگ بگذرم 

 

 

۴-این یکی خداییش حرف نداره 

من تا مدت های مدید شماره تماس ارباب رجوع های جدیدم رو ذخیره نمیکنم 

اگه ذخیره هم بکنم فرقی نمیکنه  

وقتی ارباب رجوع محترم زنگ میزنه بعد از چند بار زنگ خوردن گوشی رو برمیدارم 

اصلا به روی خودم نمیارم که طرف رو شناختم 

بنده خدا باید کلی سعی کنه تا به من که خودم رو زدم به کوچه علی چپ حالی کنه کی هستش 

این لحظات یکی از بهترین لحظات زندگیمه 

شما هم امتحان کنید خیلی فاز میده 

مخصوصا اگه طرف از اون مزاحم هایی باشه که وقت و بی وقت تماس میگیره و واسه طریقه

دست به آب رفتنش هم از شما استعلام میگیره 

 

  

۵-اونقدر دوست دارم خودم رو بزنم به کودنی که نگو و نپرس  

بعنوان مثال یکبار دوستم من رو به محلی دعوت کرد همینجوری 

وقتی رفتم اونجا فهمیدم در دام گلدکوئیست افتادم 

اینجا بود که من وارد عمل شدم و شدم یک گاگول به تمام معنا 

اونا هرچی توضیح میدادن من یه چیز دیگه میپرسیدم که کلا برش میگردوندم به 

اول داستان.خون طرف به جوش اومده بود ولی مجبور بود لبخند از لبش محو نشه 

آخرش هم گفتم میشه توضیح بدید اینایی که میگی یعنی چی؟ 

فکر کنم دوست بنده هم از گلدکویست اخراج شد و در حق اونم لطف کردم 

ولی نمیدونید دیدن چهره طرف چقدر دیدنی بود وقتی داشت میگفت: 

دیگه فعلا بسه٬شما برو فکرهات رو بکن اگه سوالی بود بیا بپرس 

من بازم گفتم راستش من نفهمیدم چی شد؟من کی استخدام میشم؟بیمه هم داره؟ 

  

 

 

  

دیدید من چقدر راحت از زندگی لذت میبرم؟ 

شما هم میتونید مثل من خوش باشید و لذت ببرید٬۱بار امتحان کنید 

 

 

طبق  رسم  معمول بنده هم از هلیا بانو ٬کیامهر بازی راه انداز و نازگل خانوم و روشنک بانو دعوت میکنم تو این بازی شرکت کنند.البته اجباری هست ولی خداییش خیلی جرات میخواد رد کردن دعوت بنده .راستی زمان خاصی واسه این بازی در نظر ندارم یعنی وقتتون از نظر من نامحدوده 

اینم از الطاف بیکران من 

 

 پی درخواست نوشت:خدمت دوستان عزیز عرض کنم که من تبریک دونم پر شده 

 و دیگه جا نداره  پس دیگه بیخیال تبریک تولد بشید.از همتون هم ممنون 

امیدوارم سال بعد هم این افتخار نصیبتون بشه که تبریک بگید  

 

 

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo