X
تبلیغات
رایتل

سفر به شهر میرزا

جمعه 31 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 02:26 ب.ظ

  

پیش نوشت:دوستان عزیز چند وقتی(نمیدونم چقدر باشه یکماه شایدم کمتر یا بیشتر)دسترسی به اینترنت با هرنوع سرعتی حتی در حد موتور  سه چرخه های قدیمی رو ندارم.ما را ببخشایید و بیامرزید و حلالمون کنید،باشد که از دعاهای خیر شما بزرگواران عمو اینترنت حوالی ما آفتابی شود اونموقع من خفتش میکنم و به راحتی نمیزارم بره.به هرحال حواستون باشه بچه مچه ها نیان اینجا رو انگولک کنن و تن ما رو تو قبر نلرزونن.در ضمن هرچی هم به من بگید خودتونید(آیکون آدمی که به خودش شک داره)

چهارشنبه صبح هفته قبل سرکار بودم 

داشتم خودم رو واسه تعطیلات آخر و اول هفته آماده میکردم 

حتما میدونید که به برکت دین پر از معصوممون یکشنبه هم تعطیل بود 

از اونجایی که یکی از راههای اثبات ارادت ما به همون عزیزان خط بالایی شرکت هرچه باشکوه تر در مراسمات مجاز رقص و پایکوبیست،پس روزی را ساختیم بنام بین التعطیلین  

باشد که در این روز بخورید و بخوابید و بیاسایید 

باز زدم تو جاده شوسه.میگفتم که خودم رو تو یه خواب اساسیه 3 روزه میدیدم 

که یه دفعه گوشیم زنگ خورد 

کیامهر بود،بعد از تکه پاره کردن تعدادی تعارف،کیا گفت:بریم مسافرت؟ 

منم موندم تو رودرواسی و گفتم چرا که نه  

پرسیدم کجا بریم؟گفت نمیدونم درباره اش صحبت میکنیم 

فقط گفتم که 5 شنبه تا ظهر درگیرم(البت نه باخودم)بزار واسه عصر 

بعد خداحافظی رفتم به کارام برسم که هلیا بانو زنگ زد 

 

 

هلیا بانو گفت نظر مهربان بانو اینه که بریم اصفهان  

چند دقیقه بعد زنگ زد گفت بریم کهکیلویه و بویر...(یادم رفت اسم کوچیکش رو) 

هنوز تو نقشه اینجا رو پیدا نکرده بودم که دوباره گوشیم زنگ خورد و گفت بریم ابیانه 

منم حرف گوش کن،هرچی میگفت میگفتم چششششششششششششم 

هنوز نتونسته بودم این شهرها رو تو ذهنم حلاجی کنم که زنگ زد و 

گفت مهربان میگه بریم دوبی 

چشمام داشت میزد بیرون 

آخه تو این تعطیلی بلیط اون بلاد کفر گیر نمیاد که 

گفت مهربان قیمتش هم گرفته میگه....تومان 

بابام جان این که پول آب معدنیه الکل دار هواپیما هم نمیشه 

 

خلاصه سرتان را درد نیارم تا فردا عصر که ما روانه منزل کیا شدیم 100 تا شهر عوض کردیم 

وقتی رسیدیم خونه شون گفتم مثل بچه آدم بیایید بشینید،هرکی هرجا رو دوست داره با دلیل بگه بعد رای میگیریم 

مهربان بانو که سوزنش رو اصفهان گیر کرده بود واسه همین ایشون رو زیاد جدی نگرفتیم 

کیا هم که اصولا روی حرف بانو حرف نمیزنه،البته اینبار میگفت من دلم هوای دریا کرده 

یه جورایی هوس آبتنی کرده بود.براش فرق نمیکرد اگه هتل اصفهان استخر و جکوزی داشت میشد بجای دریا بهش قالب کرد 

هلیا هم دنبال جاهای رمانتیک بود مثل جنگل و دشت و دمن.حالا این مکان میتونست همون پارک کوچیک جلوی خونه کیا اینا باشه یا دور 4 تا گلدونی که گوشه خونه شون بود 

تو اینا از همه منطقی تر من بودم.چرا اونجوری نگاه میکنید؟یه بار هم که شکسته نفسی رو کنار گذاشتم شما گیر دادید 

هر پیشنهادی میرسی سریعا فاصله اون شهر را تا خودمون از رو سررسید پیدا میکردم و اگه بیش باهاش حال نمیکردم با یه بهونه و دلیلی بدون هیچ گونه عوارضی کنسلش میکردم 

دیدم از همه جا بهتر گیلانه 

هم دریا داره،هم جنگل و هم جای تاریخی که بشه به اسم اصفهان به بعضیا قالبش کرد 

مهربان بانو بنده خدا تا نزدیکی های رشت فکر میکرد داریم میریم اصفهان.تو تاریکیه هوا امامزاده هاشم رو بجای منار جنبون انداختیم روخانه سپید رود رو هم جایگزین زاینده رود خشکیده نمودیم 

 

من کلا و علی الخصوص تو این مسافرت بسیار دموکراتیک  عمل میکردم 

هر جا میخواستیم بریم به شور میزاشتیم،همه پیشنهاداتشون رو ارائه میکردن و  

در نهایت و بعد از رای گیری من هرآنچه صلاح میدونستم عمل میکردم  

از آنجایی که بنده آدم کم رویی هستم باز هم آوردن ماشین و 

بازی کردن نقش راننده به من واگذار شد 

نتیجه مهمی که از این مسافرت بدست آمد این بود که کیا باید رژیم سختی رو بگیره تا دفعه بعد بتونه تو ماشین جا بشه آخه در مدت کوتاهی که ایشون رانندگی کردن،شکم مبارکشون به شدت دست و پاگیر بود و یکی دوباری فرمون توسط شکمشون قفل شد و نزدیک بود بریم ته دره 

 

البته مهربان بانو هم مثل من خیلی به نظر بقیه احترام میزاشتن.کلا انگار غیر ایشون کسی تو ماشین نبود.هرچی آهنگ چرت و پرت بود باید همه گوش میدادیم ولی اگه ما یه آهنگی میخواستیم که ایشون نمیپسندیدن اونقدر تو سرمون میزد که این چه سلیقه ایه تا ما هم عطای آهنگ رو به لقاش ببخشیم 

 

هرچی طرح ریختیم که این دو روز رو بریم خونه یکی از دوستان وبلاگی تا در هزینه ها صرفه جویی بشه نشد.دوستان زرنگتر از ما بودن 

اون از بهنام که در خونه شون رو با وجود اینکه خونه بودن باز نکرد و بعدش کلی خالی بندی کرد برامون 

اون از...که              ولش کن نگم سنگین ترم.باشد تا جبران کنیم در همین دنیا 

روز اولی که رفتیم دریا مقداری کرم ضد آفتاب از بانوان محترمه کش زفتیم و صورتمان را آغشته کردیم به آن ولی از بقیه اعضای بدن غافل شدیم.دریا بسیار خوب بود،به برکت سال تلاش مضاعف همشهریان گیلانی دریا را پر از آب کرده بودن،دستشون درد نکنه 

چشمتون روز بد نبینه،بعد دو روز شنا،چنان بلایی سرمان آمد که اون سرش ناپیدا 

بعد چند روز هنوز نتونستم در هنگام خواب طوری قرار بگیرم که کمر و سایر نواحی پشتانی با زمین ارتباط برقرار کنه 

 

جونم براتون بگه روز جمعه رفتیم امامزاده ابراهیم واقع در شفت 

نمیدونم رفتید یا نه،جای بسیار خوبیه فقط نباید روز تعطیل برید.من 10 باری رفتم و بسیار عالی بوده.تو راه کلی از اونجا تعریف کردم ولی وقتی رسیدیم اونجا و اون ترافیک وحشتناک رو بخاطر روز تعطیلی دیدم بخاطر اینکه مورد عنایت کیا قرار نگیرم چند دقیقه ای از نظرها محو شدم. 

بار اولی که با هلیا بانو رفته بودیم کنار یه آبشار کوچیک نشسته بودیم(حدود 8 سال قبل) اینبار که رفتم دیدم یه پلاکارد اونجا زدم که به قتلگاه خوش آمدید(حیف شد یادم رفت عکس بگیرم) 

با بلوک سیمانی اتاقکی درست کرده بودن و ار مردم پول میگرفتن تا از آب قتلگاه بعنوان تبرک ببرند،یه جایی هم درست کرده بودن بعنوان روشن کردن شمع و شمع قتلگاه میفروختن 

من موندم چرا تو این چند صد سال نفهمیده بودن مرحوم کجا به قتل رسیده حالا یه دفعه کشف کردن؟نمیگن باید زودتر اطلاع رسانی کنن؟من خودم یه بار اونجا نشسته بودم،اگه کسی من رو میکشت کی جواب خانواده ام رو میداد؟ 

به نظرم دفعه بعد که برم اونجا یه پاساژ زدن به این بزرگی و سر درش نوشتن:پاساژ قتلگاه 

اجناسی هم که بفروش میرسه عبارت است از:لواشک و مربای قتلگاه،قیلون قتلگاه در طعمهای مختلف،گل سر قتلگاه،آخرین ورژن فیلم دزدان دریای کارائیب قتلگاه،لباس مجلسه قتلگاه،سوالات سال بعد کنکور،لپ تاپ مارک ghatlle،دعای از قتل گذشته تازه،دمپایی پاره،روحی شکسته، سماور سوراخ 

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo