X
تبلیغات
رایتل

سفر به شهر میرزا

جمعه 31 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 08:12 ب.ظ

 

هنوز تو  توهم این مکالمه و بلایی که سر خوابم اومده،بودم که هلیا بانو زنگ زد

هلیا بانو گفت نظر مهربان بانو اینه که بریم اصفهان  

چند دقیقه بعد زنگ زد گفت بریم کهکیلویه و بویر...(یادم رفت اسم کوچیکش رو) 

هنوز تو نقشه اینجا رو پیدا نکرده بودم که دوباره گوشیم زنگ خورد و گفت بریم ابیانه 

منم حرف گوش کن،هرچی میگفت میگفتم چششششششششششششم 

هنوز نتونسته بودم این شهرها رو تو ذهنم حلاجی کنم که زنگ زد و 

گفت مهربان میگه بریم دبی 

چشمام داشت میزد بیرون 

آخه تو این تعطیلی بلیط اون بلاد کفر گیر نمیاد که 

گفت مهربان قیمتش رو هم گرفته میگه....تومان 

بابام جان این که پول آب معدنیه الکل دار هواپیما هم نمیشه 

 

خلاصه سرتان را درد نیارم تا فردا عصر که ما روانه منزل کیا شدیم 100 تا شهر عوض کردیم 

وقتی رسیدیم خونه شون گفتم مثل بچه آدم بیایید بشینید،هرکی هرجا رو دوست داره با دلیل بگه بعد رای میگیریم  

مهربان بانو که سوزنش رو اصفهان گیر کرده بود واسه همین ایشون رو زیاد جدی نگرفتیم  

کیا هم که اصولا روی حرف بانو حرف نمیزنه،البته اینبار میگفت من دلم هوای دریا کرده 

یه جورایی هوس آبتنی کرده بود.براش فرق نمیکرد اگه هتل اصفهان استخر و جکوزی داشت میشد جای دریا بهش قالب کرد  

هلیا هم دنبال جاهای رمانتیک بود مثل جنگل و دشت و دمن.حالا این مکان میتونست همون پارک کوچیک جلوی خونه کیا اینا باشه یا دور 4 تا گلدونی که گوشه خونه شون بود  

تو اینا از همه منطقی تر من بودم.چرا اونجوری نگاه میکنید؟یه بار هم که شکسته نفسی رو کنار گذاشتم شما گیر دادید ؟ 

هر پیشنهادی میرسید سریعا فاصله اون شهر را تا خودمون از رو سررسید پیدا میکردم و اگه باهاش حال نمیکردم با یه بهونه و دلیلی بدون هیچ گونه عوارضی کنسلش میکردم 

دیدم از همه جا بهتر گیلانه 

هم دریا داره،هم جنگل و هم جای تاریخی که بشه به اسم اصفهان به بعضیا قالبش کرد 

مهربان بانو بنده خدا تا نزدیکی های رشت فکر میکرد داریم میریم اصفهان.تو تاریکیه هوا امامزاده هاشم رو بجای منار جنبون انداختیم و روخانه سپید رود رو هم جایگزین زاینده رود خشکیده نمودیم 

 

من کلا و علی الخصوص تو این مسافرت بسیار دموکراتیک  عمل میکردم 

هر جا میخواستیم بریم به شور میزاشتیم،همه پیشنهاداتشون رو ارائه میکردن و  

در نهایت و بعد از رای گیری من هرآنچه صلاح میدونستم عمل میکردم  

از آنجایی که بنده آدم کم رویی هستم باز هم آوردن ماشین و 

بازی کردن نقش راننده به من واگذار شد  

نتیجه مهمی که از این مسافرت بدست آمد این بود که کیا باید رژیم سختی رو بگیره تا دفعه بعد بتونه تو ماشین جا بشه آخه در مدت کوتاهی که ایشون رانندگی کردن،شکم مبارکشون به شدت دست و پاگیر و بهتر بگم فرمونگیر بود و یکی دوباری فرمون توسط شکمشون قفل شد و نزدیک بود بریم ته دره 

 

البته مهربان بانو هم مثل من خیلی به نظر بقیه احترام میزاشتن.کلا انگار غیر ایشون کسی تو ماشین نبود.هرچی آهنگ چرت و پرت بود باید همه گوش میدادیم ولی اگه ما یه آهنگی میخواستیم که ایشون نمیپسندیدن اونقدر تو سرمون میزد که این چه سلیقه ایه و... تا ما هم عطای آهنگ رو به لقایش ببخشیم 

 

هرچی طرح ریختیم که این دو روز رو بریم خونه یکی از دوستان وبلاگی تا در هزینه ها صرفه جویی بشه نشد.دوستان زرنگتر از ما بودن 

اون از بهنام که در خونه شون رو با وجود اینکه خونه بودن باز نکرد و بعدش کلی خالی بندی کرد برامون و در یک حادثه ساختگی کل اقوامشون رو به کشتن داد

اون از...که ...             ولش کن نگم سنگین ترم.باشد تا جبران کنیم در همین دنیا  

دریا بسیار خوب بود،به برکت سال تلاش مضاعف همشهریان گیلانی دریا را پر از آب کرده بودن،دستشون درد نکنه  

میگن به حرف بانوان محترم زیاد نمیشه حساب کرد الکی نیست دیگه(البته ببخشیدا،شما جدی نگیرید)هلیا بانو بهمون گفت با حیال راحت برید تو آب.من یه کرمی دارم که معجزه میکنه،هر نوع سوختگی رو  در هرجایی درمون میکنه. 

روز اولی که رفتیم دریا باز من جانب احتیاط رو رعایت کردم و مقداری کرم ضد آفتاب از بانوان محترمه کش رفتم و صورتم را آغشته کردم به آن ولی از بقیه اعضای بدن غافل شدم.

چشمتون روز بد نبینه،بعد دو روز شنا،چنان بلایی سرمان آمد که اون سرش ناپیدا 

بعد چند روز هنوز نتونستم در هنگام خواب طوری قرار بگیرم که کمر و سایر نواحی پشتانی ام با زمین ارتباط برقرار کنه 

 

جونم براتون بگه روز جمعه رفتیم امامزاده ابراهیم واقع در شفت  

نمیدونم رفتید یا نه،جای بسیار خوبیه فقط نباید روز تعطیل برید.من 10 باری رفتم و بسیار عالی بوده.تو راه کلی از اونجا تعریف کردم ولی وقتی رسیدیم اونجا و اون ترافیک وحشتناک رو بخاطر روز تعطیلی دیدم بخاطر اینکه مورد عنایت کیا قرار نگیرم چند دقیقه ای از نظرها محو شدم.  

بار اولی که با هلیا بانو رفته بودیم کنار یه آبشار کوچیک نشسته بودیم(حدود 8 سال قبل) اینبار که رفتم دیدم یه پلاکارد اونجا زدن که به قتلگاه خوش آمدید(حیف شد یادم رفت عکس بگیرم) آخه رفتن به قتلگاه که خوش آمدگویی نمیخواد 

با بلوک سیمانی اتاقکی درست کرده بودن و ار مردم پول میگرفتن تا از آب قتلگاه بعنوان تبرک ببرند،یه جایی هم درست کرده بودن بعنوان روشن کردن شمع و شمع قتلگاه میفروختن  

من موندم چرا تو این چند صد سال نفهمیده بودن مرحوم کجا به قتل رسیده حالا یه دفعه کشف کردن؟نمیگن باید زودتر اطلاع رسانی کنن؟من خودم یه بار اونجا نشسته بودم،اگه کسی من رو میکشت کی جواب خانواده ام رو میداد؟حالا پای من رو بعنوان قاتل وسط نکشن شانس آوردم 

 

به نظرم دفعه بعد که برم اونجا یه پاساژ زدن به این بزرگی و سر درش نوشتن:پاساژ قتلگاه 

 

اجناسی هم که بفروش میرسه عبارت است از:لواشک و مربای قتلگاه،قلیون قتلگاه در طعمهای مختلف،گل سر قتلگاه،آخرین ورژن فیلم دزدان دریای کارائیب قتلگاه،لباس مجلسی قتلگاه،سوالات سال بعد کنکور،لپ تاپ مارک ghatlle،دعای از قتل گذشته قتلگاه،دمپایی پاره،روحی شکسته، سماور سوراخ 

   

فکر کنم اگه خدا قبول کنه این سفر آخر من با کیا بود،به دلایل زیر: 

 

1-ایشون به هیچ وجه من الوجوه حاضر نیست اون ابوقراضه(سالی) را برای سفر جل کنه  

2-ایشان وقتی میخوابد که من بیدار میشم و بالعکس.کلا یه جورایی مشکوکه این بچه  

3-من سرجمع با جمیع مخلفات،خودم رو بکشم میشم 50 کیلو.کیا حداقل 2 برابر من وزن داره.حالا شما تصور کنید غذا رو بیارن سر سفره.این سفره غذا برای من در حکم سونا میمونه وبرای وزنم خطرناک .چون اگه یکم دیگه وزنم کم بشه در مواقع باد شدید نمیتونم از خونه بیرون بیام  

4-ایشون وضعشون خوبه و ما فقیر و فقرا رو درک نمیکنن.من کنار خیابون هم میتونم شب رو به روز برسونم و بالعکس ولی ایشون به کمتر از هتل با یه گونی ستاره راضی نمیشن  

5-همونطوری که از اسم وبلاگ فرد مورد نظر مشخصه ایشون کلا جوگیر هستن .رفته بود تو آب،کله رو انداخته بود پایین و میرفت جلو.فکر میکنم از شوق اناث اونور آبی بود آحه نه اینکه چشماشون خیلی قویه از اون فاصله هم میدیدشون.به هرجال من نمیتونم جواب خانواده اش رو بدم 

 6-آدم با یکی مسافرت میره که اگه خدای نکرده بعلت پاره ای از مسائل مترقبه و غیر مترقه به لباس همسفرش احتیاج پیدا کرد بتونه ازش قرض بگیره.حالا به نظر شما وقتی سایز ایشون 3 ایکس لارجه و من اسمال،چه باید بکنیم؟؟؟؟؟!!!! 

7-بزار یه جمله معروف از مهربان بانو بگم: 

کیا دیگه گندش رو درآوردی با این عکس گرفتنت 

این حالت رو در نظر بگیرید که من لب پرتگاه دارم سقوط میکنم و دارم کمک میخوام یا دارم تو دریا غرق میشم.ایشون میگه وایستا یه عکس تو این حالت ازت بگیرم بعد میام.ما هم در این وضعیت بغرنج باید براشون فیگورهای اخلاقی و غیر اخلاقی بگیریم 

 

8-پاشید برید خونه تون دیگه.اینم شد کار؟من پشت سر کیا حرف بزنم،شما بیایید بخندید؟والا با این خواننده هامون 

 

کیا میدونم ناراحت نمیشی میگما(اگه میخواستی ناراحت هم نشی با این جمله شدی)  

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo