X
تبلیغات
رایتل

اعتراف نامه

یکشنبه 10 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 04:04 ب.ظ

 

پیش مرثیه نوشت:یکی از وبلاگهایی که من همیشه میخوندم و از خوندنش لذت میبردم قهوه اسپرسو بود.متاسفانه چندوقتیه که تصمیم گرفته فعلا ننویسه.امیدوارم هر چه زودتر این تصمیمش عوض بشه وباز هم ما را از نوشته های خوبشون مستفیض کنن و نیشمون رو این هوا باز کنن.  

با آرزوی اینکه لبشون همیشه خندون باشه.عیب نداره اگه طنز هم ننویسی بازم میخونیمت

ریحانه بانو قدر این حرکت من رو بدون.خداییش کار راحتی نیست از کسی تعریف کنم.ایشاا... روزی برسه که بتونی این زحمات من رو جبران کنی 

  

 

مهربان بانو یه پستی نوشته بود درباره اعترافاتشون

به نظرم خیلی جالب بود

من هر چی فکر کردم دیدم مثل بعضیا کاری نکردم که بخوام اعتراف کنم

ولی یکی دوتا مورد کوچیک هست که گفتم همینجا بنویسم و از شرشون خلاص بشم.پیش خدا که خیالمون راحته،اونقدر گناه دارم که اگه بخوام بابتشون مجازات بشم نیرو واسه مجازات بقیه ملت کم میاد.اینجوری یه ثوابی در حق همه کردم که اگه همه این ثوابها جمع بشه،میشه کلی عمل خیر که بابت اینا بهشت لازم میشم پس خیالم تخته.خیال شما هم تخت

گفتم این موارد کوچیک رو بگم تا دیگه حق الناسی گردنم نباشه.و اما موارد

 

1-  

یادم میاد وقتی 2 ساله بودم،از الانم بیشتر میفهمیدم(نمیدونم اونموقع زیاد میفهمیدم یا الان کم میفهمم)

حلالیت میطلبم از بانوانی که فکر میکردن وقتی من را بغل کرده اند و بهم اظهار محبت میکنن و یکسری اعمال خلاف عفت عمومی انجام میدهند من چیزی حالیم نیست ولی باید بگم که...

ولش کن نگم خیلی بهتره بزار این یه ذره آبرو برام بمونه

برای جبران این گناهم من آمادگی خودم رو برای قصاص اعلام میکنم.خوب اول کی میاد قصاص کنه؟؟!!!!خواهشا نوبت رو رعایت کنید،آهای خانوم شما هم برو تو صف

آشنا بازی نداریم  

 

2- 

باز هم یک اعتراف مربوط به سنین قبل از بلوغ

وقتی حول و حوش 5 یا 6 یا 7 یا 8 یا شایدم بیشتر سن داشتم یه موجود باارزش بودم برای دختران فامیل و همسایه.در اون زمان سخت گیری برای دخترها خیلی بیشتر بود.همه دختران فامیل(از دور گرفته تا نزدیک از زشت گرفته تا زیبا )میومدن دم خونه مون صف میکشیدن تا من رو ببرن گردش.البته گردش بهونه ای بیش نبود اونا میخواستن به قرارشون با دوست پسرشون برسن و از من بعنوان یه وسیله استفاده میکردن(یادتون باشه هدف بعضی وقتا وسیله رو توجیه میکنه).منم بعد از رسیدن به خونه بدون از دست دادن وقت و در سریع ترین زمان ممکن پته و مته و شته و ملا همه چیز رو میریختم رو ی آب(یه مثلی هست که میگه دیگی که واسه من نجوشه میخوام سر سگ نوش بجوشه).البته من از همان بدو تولد زیرآب زنی رو به بهترین شیوه ممکن بلد بودم.بندگان خدا این دخترکان به خودشون شک میکردن ولی به من،نه

همینجا از بدنهای کبود آن عزیزان حلالیت میطلبم و آمادگی خود را جهت درمان دردهایشان اعلام میدارم  

 

3-

مورد بعدی مربوط به معلمهای عزیز میشه مخصوصا معلم های ابتدایی

مادر ما به نمره بسیار گیر بودن یعنی کلا غیر از 20 دیگه چیزی رو نمیشناختن و ما هم پوستمون تحمل نیشگون های ایشون رو نداشت.بعضی مواقع دست به دامان روشهای ناجوانمردانه میشدیم.مثلا اگه بعلت نذاشتن یکعدد تشدید ناقابل میشدم 19 خداییش روا نبود تحمل اونهمه کتک٬پس میومدم یه تشدید خوشگل میذاشتم بالای موضع مورد نظر و میگفتم ببین من گذاشته بودم،معلممون با من لجه، میگه یکم اونورتر گذاشتی.مادرمون هم بجای کتک ما رو بغل میکرد و تا جایی که بلد بود فحش و نفرین حواله معلم گراممون میکرد.خداییش هر عقل سلیمی میگه باید همینکار رو کرد.اینجوری علاوه بر در امان بودن از آسیب بدنی،با در آغوش گرفته شدن توسط مادر عواطف انسانی و روابط خویشاوندی هم بشدت تقویت میشد

معلم های عزیز واسه اونهمه فحشی که نثارتون شد من رو ببخشید اصلا شما هم میتونستید از اصطلاح آینه استفاده کنید و همه فحش ها رو به هرناحیه ای که دوست داشتید حواله بدید  

 

4-

اعتراف میکنم وقتی فوتبال بازی میکردیم کلی ... میکردم

البته این مربوط به دوران بعد از دبستان میشه

واسه اینکار هم شیوه خاص خودم رو داشتم

ما که بضاعت خریدن تیر دروازه رو نداشتیم واسه همین از چند تا تیکه سنگ یا قوطی استفاده میکردیم.لازم به ذکر میباشد که در آن دوران هنوز با بعضیا دوست نشده بودیم که ازشون بعنوان تیر دروازه استفاده کنیم

داشتم میگفتم،وقتی شوتی میزدم و از کنار تیر دروازه رد میشد در مرحله اول با قیافه مظلومی(شما اگه دوست ندارید بخوانید قلعه نویی) اظهار میکردم گل شد و روی این امر اصرار میکردم،اگه بچه ها نمی پذیرفتن وارد فاز بعدی میشدم و صدام رو نازک میکردم و شروع میکردم به جیغ و هوار کردن(خدایا چه صبری داشتن این همسایه ها که صدای ناهنجار من رو سر ظهر تحمل میکردن) در این مرحله واسه اثرگذاری بهتر کلی هم بالا و پائین میپریدم.اگه این هم جواب نمیداد از یه چیزی استفاده میکردم که یه زمانی روی ما ایرانیا خیلی اثرگذار بود.اون چیزی نیست به جز قسم خوردن.واسه این امر ابتدا از فامیل های دور مثل عمه شروع میکردم تا میرسیدم به 124000 هزار فرستاده و نفرستاده و در شرف فرستادن.اگه بچه ها خیلی بی ایمون بودن و  این چیزا روشون اثر نمیکرد مجبور میشدم یه لگد بزنم به تیر دروازه و بازی رو تعطیلش کنم.

اذهان منحرف لطفا برگردید به خط اول و بجای نقطه چین بنویسید جرزنی

بله من اعتراف میکنم کلی جرزنی میکردم   

 

5- 

 بزارید یه اعتراف دیگه درباره معلمین بکنم  و از معلم زبان دبیرستانم به نمایندگی از تمامی معلم هام حلالیت بطلبم

وقتی ایشون روشون به تخته بود من انواع و اقسام صدای هنجار و ناهنجار و مجاز و غیرمجاز و... را از جاهای مختلف منتشر میکردم.وقتی ایشون برمیگشت از اونجایی که اون صداها به هیکل نحیف و رنجور من نمیومد پس لاجرم بغل دستی اینجانب مورد آماج حملات کلامی و جسمانی واقع میشد و باید تشریف میبرد دم درب دفتر و فردا والدینش رو میاورد مدرسه،آخر سال هم با هزار مصیبت و سفارش اینجانب یه نمره 10 میگرفت.در تمام این مدت بنده راحت روی نیمکت نشسته بودم و به ریش نداشته دوستم میخندیدم 

  

6-

اعتراف بعدی برمیگرده به تقلید صدا توسط اینجانب

این حرکت بنده ضربه بزرگی به جوونهای فامیلمون زده

وقتی این پسرای دم بخت شال و  کلاه میکردن و میرفتن خواستگاری(در مواردی که من هم همراهشون بودم)همچین که پدر عروس طلب مهریه 1000 سکه ای میکرد بنده بلادرنگ با تقلید صدای داماد میگفتم قبوله.اینجوری همه تو عمل انجام شده قرار میگرفتن و همه چی رو براه میشد.دست خودم نبود که عروسی دوست دارم

الان تعداد زیادی از مردای فامیل واسه همین مهریه سنگین دارن به زندگیشون ادامه میدن و خشن ترین کلمه ای که در طول زندگی مشترکشون به همسرشون گفتن این بوده:چشم عزیز دلم  

 

7-

اعتراف میکنم وقتی با دوستان یا اقوام میریم جایی شام یا ناهار بخوریم در تمام مدت فکرم به اینه که چکار کنم که هزینه شام یا ناهار بیفته گردن طرف مقابل

اصلا از وقتی که قرار همچین برنامه ای رو میزاریم،میرم محل مورد نظر رو شناسایی میکنم و نقشه میریزم که وقتی رفتیم اونجا من کجا بشینم تا بشه دیرتر از بقیه بلند بشم و کمترین دسترسی رو به صندوق داشته باشم و باقی قضایا.خداییش غذا بهم کوفت میشه ولی چکار کنم دست خودم نیست.پای پول درمیونه اگه جون بود میشد یه کاریش کرد

 

8-

اعتراف میکنم آدم جوگیری هستم

نمونه بارزش همین پست نوشتنمه

هروقت پستی مینویسم که بچه ها خوششون میاد و میان تعریف میکنن و این میون 2 نفری هم میگن بیشتر بنویسم،به فکر کلاس گذاشتن میفتم و اگه تا اونوقت هفته ای 1 بار آپ میکردم این فاصله را به 2 یا 3 یا شایدم بیشتر افزایش میدم.  

 

9-

اعتراف میکنم که وقتی یکی ازم تعریف میکنه مور مور میشم و قند تو دلم آب میشه

خدا نکنه یکی ازم ایراد بگیره و انتقاد کنه.

از اونجایی که آدم ترسویی هستم و دور و بر خطر نمیچرخم اگه کسی ازم انتفاد کنه تو روش چیزی نمیگم ولی هرچی بدو بیراه بلدم تو دلم نثارش میکنم و کلی هم نفرینش میکنم.تو این مدت چند نفری از همین منتقدینم تو وبلاگ نوشتن رو نفرین کردم ولی در عجبم از جون سختی این عزیزان که هیچیشون نشده  

 

10- 

اعتراف میکنم که موقع ظرف شستن(نخند نوبت خودت هم میشه ایشاا...)تمام توانم رو میزارم روی اینکه مایع ظرفشویی بیشتری مصرف کنم یا دستکش رو پاره کنم ولی خدا خیر نده این فروشندگان رو که نمیزارن یه روز خوش داشته باشیم.نمیشه یه روز مایع نداشته باشن؟  

 

11-

اینم یه سری اعترافات کلی

اعتراف میکنم که من از مدتها قبل در جریان دوستی پسر قذافی با کارلا برونی بودم تازه یه چیزایی دیدم که عمرا بگم.میترسم سارکوزی طلاقش بده بعد آهش من رو بگیره

اعتراف میکنم که وقتی اون دو تا جوون تو هواپیما رفتن دستشویی من درب رو پشت سرشون قفل کردم

اعتراف میکنم که برجهای دو قلوی مرکز تجارت جهانی 3 تا بودن،یه قولشون رو من دزدیدم(البته راستش رو بخواهید سر زا رفت واسه اینکه خانواده اش ناراحت نشن نگفتم)

اعتراف میکنم وقتی آدامس رو میزارم تو دهنم تا آخرین قطره خونم میجومش و آخرش هم قورتش میدم

اعتراف میکنم کج شدن برج پیزا تقصیر من بود.خب چکار کنم یهو در رفت دیگه.مگه سعدی نگفته که...

اعتراف میکنم من همزمان یزید و ص.د.ام و ق.ذ.ا.ف.ی و بن لا.دن و مونیکا لوینسکی و زتا جونز هستم

اعتراف میکنم سیب اول تو کله من خورد ولی من چون گلابی بودم نفهمیدم و یه جورایی واسه اینکه نیوتن عقده ای نشه گذاشتم اون کشف کنه.بالاخره باید میدوون رو به جوونا واگذار کرد

اعتراف میکنم  وقتی یه نفر رو پشت فرمون یه ماشین مدل بالا میبینم اولین چیزی که به ذهنم میرسه یه فحش پدر مادر داره(البته اصلا حسودیم نمیشه هااااااااا)  

اعتراف میکنم لذت میبرم از اینکه میبینم خوانندگان محترم وقت میزارن و این پستهای طویل رو میخونن و آخرش هم چیزی نصیبشون نمیشه.چکار کنم یه کرمی در وجود ما هست که آسکاریس باید بیاد جلوش لنگ بندازه  

اعتراف میکنم... 

 

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo