X
تبلیغات
رایتل

احوالات یک روزه دار

دوشنبه 7 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 01:29 ب.ظ

 

هرکسی واسه خودش سال رو یه جوری تقسیم بندی میکنه

یعنی واسه خودش معیاری تعیین میکنه

منم از اونجایی که همیشه جلوتر از بقیه هستم واسه خودم ملاکی دارم

ملاک من چیه؟

عرضم به حضورتون که من سال رو به دو قسمت تقسیم میکنم

این تقسیم بندی بین دو هلاله

بزارید یکم توضیح بدم

فرض کنید چند روز مونده به شروع ماه رمضان

من همیشه اضطراب دارم و به خودم روحیه میدم که چیزی نیست

زود میاد و میره(آره جون عمه ام)

این جریان میگذره تا میرسه به اواخر ماه رمضان

حالا قضیه یکم پیچیده میشه

از یه طرف خوشحالم که داره گرسنگی تموم میشه و دوران وصال به ناهار فرا میزسه

از طرفی هم میگم دوباره شمارش معکوس شروع شد

استرس سال بعد میاد سراغم،اینجوری روز عید بهم کوفت میشه و ناهارش اصلا گوشت نمیشه به تنم  

.

بد نیست یکم از احوالاتم تو این ماه مبارک بنویسم:   

.

دهه اول:  

.

تو این دهه چیزی که بیشتر عذابم میده بحث روانیه

همش به خودم میگم که میدونم نمیشه،من نمیتونم

اونقدر فکرم مشغول میشه که وقت نمیکنم گرسنگی رو حس کنم

البته ناگفته نماند که اونقدر تو کل سال کوهانمون رو پر کردیم که با این چیزا از پا در نمیایم

خلاصه تو این دهه کلی از نظر روحی بهم میریزم  

موقع افطار که میشه اونقدر میخورم که تا موقع سحر دل درد دارم. 

من هیچ وقت به اهمیت انگشت اشاره پی نبرده بودم تا اینکه این ماه مبارک من رو با زوایای پنهان این انگشت آشنا کرد.یکی دو ساعتی که میخورم دیگه راه گلوم بسته میشه و چیزی پایین نمیره٬اینجاست که انگشت اشاره به کار میاد و باهاش غذا رو فرو میکنم تو حلقم. 

بازم همین روزاست که من احساس صمیمیت عجیبی با موجود عزیز و محترمی بنام گاو پیدا میکنم.چون به هرحال وقت واسه خوردن کمه و باید الگوی اون عزیزان رو برای هضم غذا مد نظر داشت  

.

.

دهه دوم:  

.

تو این دهه ذخیره غذایی یا همون چربی رو به افول میزاره(البته شما وجود چربی در من رو بشنوید ولی باور نکنید) و ساعت 2 که میشه موتورم شروع به ریپ زدن میکنه و حول و حوش ساعت 4 دیگه سوختی نمیمونه و فقط میتونم بزنم روی سوخت دوم و یه جورایی به خونه برسم البته با چند بار چرت زدن در بین راه

وقتی میرسم خونه میرم تو حالت استند بای.چشمام بازه و تلویزیون میبینم و اتفاقات اطرافم رو رصد میکنم ولی هیچ گونه درکی از اتفاقات ندارم.

یه جورایی فکر میکنم روح شدم آخه مثل امیرحسین تو چندکیلومتری بهشت زهرا،بود و نبودم فرقی نداره.فقط فرق من با امیرحسین اینه که     ولش کن بیخیال 

.  

.

دهه سوم:  

.

تو این دهه دیگه علائم روزه داری به وضوح در چهره ام نمایان میشه

وزنم حدود 5 کیلوگرمی کاهش پیدا میکنه

پای چشمام گود میشه و همچنین سیاه  

دستام میلرزه،بدنم مثل محمد علی کلی در دوران پیری میره روی ویبره

کلا قیافه ام میشه مثل معتادا اونم از نوع تزریقی

چیه؟چرا اونجوری نگام میکنید؟به جون خودم ایدز ندارم اینا عوارض گرسنگیه

مغزم هنگ میکنه و بجای طنز این اراجیف رو از خودش ساطع میکنه 

هرکی ندونه فکر میکنه من از قحطی اومدم

یه چیز دیگه ای که تو این دهه بروز میکنه اینه که تمام افراد دور و برم رو مثل مواد خوراکی میبینم.بسته به جنسیت طرف و میزان گرسنگی اینجانب خوراکی موردنظر میتونه از هلو تا بادمجون تغییر کنه

فقط یه چیزی تو این ماه بهم روحیه میده

اونم شبهای احیاست

چیه فکر کردید من گناهی انجام میدم که بخوام این شبا زار بزنم و طلب بخشش کنم؟

نخیر من از این اتهامات کاملا مبرا هستم

دلیل علاقه من اینه که فردای شب احیا کارها 1 ساعت دیرتر شروع میشه و

این یعنی 1 ساعت خواب بیشتر.به این میگن بهره بردن از احیا   

.

 

پی نوشت:هی بیایید گیر بدید که ماه رمضون خوب نیست.کوچکترین حسنش این بوده که من توان طولانی نوشتن رو نداشتم 

 

پی دعا نوشت:خدایا خداوندا تعداد روزهای ماه رمضان رو هرسال کمتر از سال قبل بفرما 

خدایا خداوندا ما رو هم جزئ گروهی قرار بده که بعلت گرسنه شدن از روزه داری معاف هستن

خدایا خداوندا در ایام ماه مبارک ما رو مثل اصحاب کهف به خواب فرو ببر البت خواب ۲۹ روزه٬دیر نشه واسه عید خواب بمونیم 

 

 

اینم یه په نه په از کمپانی کورش:به طرف میگم از گرسنگی و تشنگی دارم میمیرم.میگه روزه ای؟ 

میگم په نه په تبلیغات تلویزیون واسه کمک به قحطی زدگان سومالی رو دیدم٬پولم واسه کمک نداشتم گفتم اینجوری باهاشون ابراز همدردی کنم 

  

 

 این چند تا پست آخر از من چقدر شبیه تو زاده میشود رو حتما خوندید ولی اونقدر به دلم نشست که نتونستم لینکش رو نزارم.بخوانید و لذت ببرید و برای من دعا کنید

 

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo